تمنای وصال

تمنای وصال- شیخ بهایی

تا کی به تمنـــای وصــــــال تو یــــگانه

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آمد غم هجـــران تو یا نه

ای تیر غمت را دل عشــــــاق نشـــانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

بلبل به چمن زآن گل رخسـار نشــان دید

پروانه در آتش شد و اســرار عیــــان دید

عارف صفت وصـف تو در پیـر و جوان دید

یعنی، همه جا عکس رخ یــــار تــوان دید

دیوانـه نیم من که روم خانــه به خانـــه

هر در که زدم صاحب آن خانه تویـی تو

هرجا که روم پرتــو کاشــانه تویـــی تو

در میــکده و دیر که جانـــانه تویــــی تو

مقصود من از کعبه و بتخانه تویـــــی تو

مـقـصـود تویی، کعبه و بتخــانه بهــــانه

شعر از شیخ بهایی

دانلود تصنیف با صدای مختاباد

  • نوشته‌های قبلی

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *