از رویا خود محافظت کن!
کریس گاردنر: هیچ وقت نذار کسی بهت بگه : " تو نمی تونی کاری بکنی ...!" حتی من... باشه؟ اگه رویایی داری، باید ازش محافظت کنی ... مردم نمی تونن خیلی کار ها رو بکنن و دوست دارن تو هم نتونی ! اگه یه چیزی رو می خوای باید به دستش بیاری، مکث نکن !
بیشتر بخوانید
باید رشد کنی و قد بکشی…
باید رشد کنی و قد بکشی ، هر اندازه که بتوانی روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم را، دوستانم را، زندگی ام را! به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم. به خدا گفتم: «آیا می توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟» جواب او مرا شگفت زده کرد. او گفت: «آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟» پاسخ دادم: «بلی.» فرمود: «هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمود...
بیشتر بخوانید
ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﺩﻧﺠﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ﺧﻮﺩ، ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ.... ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ، ﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮ ﺷﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ آﻥ ﻗﻮﺱ ﻭ ﻗﺰﺡ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭد، ﺯﻧﺪﮔﯽ آﻥ ﮔﻞ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﯽ ﯾﮏ ﺳﺮآﻏﺎﺯ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﺍﺭد.…. زندگی کن ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ ﺭﻭﻧﻖِ ﻋﻤﺮِ ﺟﻬﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ...
بیشتر بخوانید
تحقق رویاها…
"یا برای تحقق رویاهای خود کار و تلاش میکنی یا سایرین تو را در جهت تحقق بخشیدن به رویاهای خود استخدام خواهند کرد!” انتخاب با خود شماست.‎
بیشتر بخوانید
مادر
معنی مادر! وقتی خیس از باران به خانه رسیدم، برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟ خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟ پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد! اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت: امان از باران بی موقع… این است معنی مادر…
بیشتر بخوانید
دل جوان!
کسی که توانایی دیدن زیبایی را در خود حفظ میکند، هیچگاه پیر نمی شود... " فرانتس کافکا"
بیشتر بخوانید
حالی خوش دار این دل پر سودا را…
یک دوستی داشتم، پلوی غذایش را خالی می خورد، گوشت و مرغش را می گذاشت آخر کار، می گفت: می خواهم خوشمزگی اش بماند زیر زبانم. همیشه هم پلو را که می خورد سیر می شد، گوشت و مرغ غذا می ماند گوشه ی بشقابش. نه از خوردن آن پلو لذت می برد، نه دیگر ولعی داشت برای خوردن گوشت و مرغش، برای جاهای خوشمزه ی غذا... زندگی هم همینجوری ست. گاهی شرایط ِ ناجور زندگی را تحمل می کنیم، و لحظه های خوبش را می گذاریم برای بعد،...
بیشتر بخوانید
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!
بشکفد بار دگر لاله رنگین مراد غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود من نگویم که بهاری که گذشت آید باز روزگاری که به سر آمده آغاز شود روزگار دگری هست و بهاران دگر شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر لیک هرگز نپسندیم به خویش که چو یک شکلک بی جان شب و روز بی خبر از همه خندان باشیم بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد کاشکی آینه ای بود درون بین که در آن خویش را می دیدیم آنچه پنهان بود از آینه ها می دیدیم...
بیشتر بخوانید
تمنای وصال
تمنای وصال- شیخ بهایی تا کی به تمنـــای وصــــــال تو یــــگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه خواهد به سر آمد غم هجـــران تو یا نه اي تیر غمت را دل عشــــــاق نشـــانه جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه بلبل به چمن زآن گل رخسـار نشــان دید پروانه در آتش شد و اســرار عیــــان دید عارف صفت وصـف تو در پیـر و جوان دید یعنی، همه جا عکس رخ یــــار تــوان دید دیوانـه نيم من که روم خانــه به خانـــه هر...
بیشتر بخوانید
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﮕم!
ﺷﮑﺎﺭ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ! ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺧﻮﻥ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﮔﺮﮒ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ، ﯾﺦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﻤﻊ ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﺪ. ﯾﺦ ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺁﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺗﯿﻐﻪ ﯼ ﺗﯿﺰ، ﺯﺑﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺣﺲ ﺷﺪﻩ ﯼ ﮔﺮﮒ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑُﺮﺩ. ﮔﺮﮒ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﺭ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺷﮑﺎﺭ ﻭ ﻃﻌﻤﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﯿﺲ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ؛ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﯾﺎ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺣﺮﺹ ﻭﺻﻒ ﻧﺎﺷﺪﻧﯽ ﻭ ﺷﻬﻮﺕ...
بیشتر بخوانید